برنامه ریزی و کنترل پروژه خرید بک لینک نرم افزار حسابداری افزایش بازدید رایگان فروش المنت صنعتی
بستن تبلیغات [X]

» قیمت مانیتور
» قیمت هارد اکسترنال
» قیمت فلش مموری
» قیمت هارد اس اس دی
» قیمت باتری لپ تاپ
» قیمت تبلت
» قیمت مودم
» قیمت سرور
» قیمت سوئیچ شبکه
» قیمت دوربین مداربسته داهوا
» قیمت یو پی اس
» قیمت سانترال
» قیمت پرینتر
» قیمت اسکنر
» قیمت دستگاه حضور و غیاب
» قیمت پول شمار
» قیمت گوشی موبایل
» قیمت کاغذ خرد کن
» قیمت تلویزیون
» قیمت کنسول بازی
» قیمت دوربین عکاسی
» قیمت گوشی
» قیمت صندوق فروشگاهی
» قیمت گوشی هواوی
» قیمت گوشی سامسونگ
» قیمت گوشی ال جی
» قیمت لپ تاپ
» اخبار فناوری
» اخبار تکنولوژی
» ویدئو پروژ کتور
شعرستان

شعرستان

شعرستان

<-PostAuthor->
شعرستان

در نخستین ساعت شب (نیمایوشیج)

در نخستین ساعت شب (نیمایوشیج)

در نخستین ساعت شب، در اطاق چوبیش تنها، زن چینی

در سرش اندیشه های هولناکی دور می گیرد، می اندیشد:

« بردگان ناتوانایی که می سازند دیوار بزرگ شهر را

هر یکی زانان که در زیر آوار زخمه های آتش شلاق داده جان

مرده اش در لای دیوار است پنهان
آنی از این دلگزا اندیشه ها راه خلاصی را نمی داند زن چینی


برچسب‌ها: اشعار نیما یوشیج , شعر در نخستین ساعت شب , شعر نیمایی ,

[ بازدید : 52 ] [ امتیاز : 5 ] [ نظر شما : 1 2 3 4 5 6 ]

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه 18 خرداد 1396 | 18:51 | نویسنده : admin |

امشب ای شمع طرب (محتشم کاشانی)

امشب ای شمع طرب (محتشم کاشانی)

امشب ای شمع طرب دوست که همخانهٔ توست

هجر بال و پرما بسته که پروانهٔ توست

من گل‌افشان کاشانه خویشم بسرشک
که بخار مژهٔ جاروب کش خانهٔ توست

من خود از عشق تو مجنون کهن سلسله‌ام

که ز نو شهر بهم برزده دیوانهٔ توست


برچسب‌ها: شعر امشب ای شمع طرب , اشعار محتشم کاشانی , شعر محتشم کاشانی ,

[ بازدید : 83 ] [ امتیاز : 2 ] [ نظر شما : 1 2 3 4 5 6 ]

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 9 خرداد 1396 | 19:52 | نویسنده : admin |

وداع جوانی (شهریار)

وداع جوانی (شهریار)



جوانی حسرتا با من وداع جاودانی کرد

وداع جاودانی حسرتا با من جوانی کرد

بهار زندگانی طی شد و کرد آفت ایام

به من کاری که با سرو و سمن باد خزانی کرد

قضای آسمانی بود مشتاقی و مهجوری

چه تدبیری توانم با قضای آسمانی کرد

شراب ارغوانی چاره رخسار زردم نیست

بنازم سیلی گردون که چهرم ارغوانی کرد


برچسب‌ها: شعر وداع جوانی , اشعار شهریار , شعر معروف شهریار , سید محمدحسین بهجت تبریزی ,

[ بازدید : 109 ] [ امتیاز : 1 ] [ نظر شما : 1 2 3 4 5 6 ]

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 2 خرداد 1396 | 9:57 | نویسنده : admin |

گفتار اندر آفرینش عالم (فردوسی)

گفتار اندر آفرینش عالم (فردوسی)



از آغاز باید که دانی درست

سر مایهٔ گوهران از نخست

که یزدان ز ناچیز چیز آفرید
بدان تا توانایی آرد پدید

سرمایهٔ گوهران این چهار

برآورده بی‌رنج و بی‌روزگار

یکی آتشی برشده تابناک
میان آب و باد از بر تیره خاک

نخستین که آتش به جنبش دمید

ز گرمیش پس خشکی آمد پدید


برچسب‌ها: ابوالقاسم فردوسی , اشعار ابوالقاسم فردوسی , حکیم ابوالقاسم فردوسی , شعرهای فردوسی ,

[ بازدید : 121 ] [ امتیاز : 4 ] [ نظر شما : 1 2 3 4 5 6 ]

ادامه مطلب
تاريخ : يکشنبه 31 ارديبهشت 1396 | 19:45 | نویسنده : admin |

آب را گل نكنيم (سهراب سپهری)

آب را گل نكنيم (سهراب سپهری)

در فرودست انگار، کفتری می‌خورد آب.

یا که در بیشه دور، سیره‌یی پر می‌شوید.

یا در آبادی، کوزه‌یی پر می‌گردد.

آب را گل نکنیم:

شاید این آب روان، می‌رود پای سپیداری، تا فرو شوید اندوه دلی.

دست درویشی شاید، نان خشکیده فرو برده در آب.
زن زیبایی آمد لب رود،


برچسب‌ها: آب را گل نكنيم , شعر آب را گل نكنيم , آب را گل نکنیم شاید این آب روان می‌رود پای سپیداری ,

[ بازدید : 145 ] [ امتیاز : 1 ] [ نظر شما : 1 2 3 4 5 6 ]

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 | 21:44 | نویسنده : admin |

شب هم آهنگی (سهراب سپهری)

شب هم آهنگی (سهراب سپهری)

لب ها می لرزند. شب می تپد. جنگل نفس می کشد.

پروای چه داری ، مرا در شب بازوانت سفر ده

انگشتان شبانه ات را می فشارم ، و باد شقایق دوردست را پر پر می کند

به سقف جنگل می نگری: ستارگان درخیسی چشمانت می دوند

بی اشک چشمان تو ناتمام است ، و نمناکی جنگل نارساست

دستانت را می گشایی ، گره تاریکی می گشاید


برچسب‌ها: شب هم آهنگی , شعر شب هم آهنگی , اشعار عاشقانه سهراب سپهری , اشعار سهراب سپهری ,

[ بازدید : 138 ] [ امتیاز : 2 ] [ نظر شما : 1 2 3 4 5 6 ]

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 | 21:28 | نویسنده : admin |

شعر عاشقانه سعدی

شعر عاشقانه سعدی



پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را
الله الله تو فراموش مکن صحبت ما را


قیمت عشق نداند قدم صدق ندارد
سست عهدی که تحمل نکند بار جفا را

گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی
دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را


برچسب‌ها: شعر عاشقانه سعدی , اشعار عاشقانه سعدی , شعر های عاشقانه سعدی ,

[ بازدید : 122 ] [ امتیاز : 1 ] [ نظر شما : 1 2 3 4 5 6 ]

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 2 ارديبهشت 1396 | 19:16 | نویسنده : admin |

آخر ای بی‌رحم حال ناتوان خود بپرس

آخر ای بی‌رحم حال ناتوان خود بپرس
شعر از محتشم کاشانی (غزلیات)


آخر ای بی‌رحم حال ناتوان خود بپرس

حرف محرومان خویش از محرمان خود بپرس


نام دورافتادگان گر رفته از خاطر تو نیز

از فراموشان بی‌نام و نشان خود بپرس


چون طبیب شهر گوید حرف بیماران عشق

گر توان حرفی ز درد ناتوان خود بپرس


من نمی‌گویم بپرس از دیگران احوال من

از دل بی‌اعتقاد بدگمان خود بپرس


شرح آن زاری که من بر آستانت می‌کنم

از کسی دیگر مپرس از پاسبان خود بپرس


یا مپرس احوال من جائیکه باشد مدعی

یا به تغییر زبان از هم زبان خود بپرس


محتشم بر آستانت از سگی خود کم نبود

حالش آخر از سگان آستان خود بپرس


برچسب‌ها: غزلیات محتشم کاشانی , اشعار محتشم کاشانی , آخر ای بی‌رحم حال ناتوان خود بپرس , محتشم کاشانی ,

[ بازدید : 162 ] [ امتیاز : 1 ] [ نظر شما : 1 2 3 4 5 6 ]

تاريخ : يکشنبه 27 فروردين 1396 | 7:30 | نویسنده : admin |

هفت شهر عشق عطار نیشابوری

هفت شهر عشق عطار نیشابوری

هفت شهر عشق یا هفت وادی مراحلی است که سالک جهت سلوک معنوی باید آنها را طی کند.

عطار در کتاب زیبای خویش منطق‌الطیر آنها را اینگونه بیان می‌کند:


گفت ما را هفت وادی در ره است چون گذشتی هفت وادی، درگه است

هست وادی طلب آغاز کار وادی عشق است از آن پس، بی کنار

پس سیم وادی است آن معرفت پس چهارم وادی استغنا صفت

هست پنجم وادی توحید پاک پس ششم وادی حیرت صعب‌ناک

هفتمین، وادی فقر است و فنا بعد از این روی روش نبود تو را

در کشش افتی، روش گم گرددت گر بود یک قطره قلزم گرددت



برچسب‌ها: هفت شهر عشق , هفت وادی , منطق‌الطیر , هفت شهر عشق عطار نیشابوری , عطار نیشابوری , هفت وادی عطار نیشابوری ,

[ بازدید : 157 ] [ امتیاز : 2 ] [ نظر شما : 1 2 3 4 5 6 ]

ادامه مطلب
تاريخ : يکشنبه 27 فروردين 1396 | 7:17 | نویسنده : admin |

آوای گیاه (سهراب سپهری)

آوای گیاه (سهراب سپهری)

از شب ریشه سر چشمه گرفتم ، و به گرداب آفتاب ریختم
بی پروا بودم : دریچه ام را به سنگ گشودم

مغاک چنبش را زیستم
هوشیاری ام شب را نشکافت ، روشنی ام روشن نکرد:

من تو را زیستم ، شبتاب دوردست!
رها کردم ، تا ریزش نور ، شب را بر رفتارم بلغزاند


برچسب‌ها: شعر آوای گیاه , اشعار عاشقانه سهراب سپهری , اشعار سهراب سپهری , شعر های سهراب سپهری ,

[ بازدید : 219 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما : 1 2 3 4 5 6 ]

ادامه مطلب
تاريخ : يکشنبه 20 فروردين 1396 | 23:55 | نویسنده : admin |